تصویر نویسی چیست ؟

تصویرنویسی چیست؟

تصویرنویسی از دید شناخت واژگانی، یک بافت ترکیبی- اشتقاقی است که از سه پاره ی (تصویر+ نویس+ی) ساخته شده و به معنای: نگاه کردن به تصویر و نوشتن ِ آن چهاز تصویر به ذهن برده ایم، نوشتنِ تصویر، نوشتن در باره ی تصویر، توصیف و تفسیر تصویر، نگاره نویسی، تصویرگزاری(یعنی گزارش نویسی از تصویر).

بنابراین،تصویردر این جا، ایستگاه اندیشیدن، بهانه ی خوب دیدن و به کارانداختن مغز و تولید نوشته است. هم چنان که از این معانی دریافت می شود؛

تصویر نویسی دو مرحله ی کلی دارد: خواندن( تصویرخوانی)،نوشتن( تصویر نگاری)

الف: خواندن( تصویرخوانی)

خواندن خود چند سازه یا پاره دارد: خواننده – خواندن- متن – معنا.

خواننده، من و شما یا هرکسی است که متن پیش رو را می خواند.

خواندن یا خوانش، آن کاری است که به هنگام رویارویی با متن رخ می دهد.

 

متن آن چیزی است که در برابر دیدگان ما یا هر خواننده، جای می گیرد و دست مایه ای برای به کار افتادن چرخه های کارخانه ی فکر می شود.

به بیان دیگر، هر صفحه، صحنه و رویداد، از دید ما متن است.

ازاین رو، متن می تواند دیداری باشد مانند تصویر، صحنه، فیلم یا رویداد ، می تواند شنیداری باشد مانند هر صدایی که آگاهانه به آن گوش می سپاریم و در پی آن ذهن، معناسازی می کند و یا می تواند خوانداری باشد

مانند این نوشته یا هر نوشته ی دیگر که در آن، کلمات نماد دیداری هستند؛

به همین سبب متن های خوانداری، متن های دیداری هم به شمار می روند.

پس، متن نوشته و متن تصویری هر دو دیداری اند؛ تفاوتشان در این است

که در متن دیداری تصویری، نماد خواندن، شکل ، نگاره، صحنه یا رویداد است اما در متن نوشتاری، نماد خواندن، واژه ها هستند.

یادکردِ این سخن هم بایسته است که از دیدی دیگر، می توان بر بنیاد پنج درگاهِ حسّی، متن ها را به پنج گونه، رده بندی کرد:

متن شنیداری: آوا و صدایی است که از راه دو گوش، دریافت و خوانده می شود.

متن دیداری: نشان و نمادی است که از دریچه ی چشمان، دریافت و خوانده می شود.

متن بویشی: چیزی است پراکنده در هوا که از بادراهِ رفت و برگشتی نفَس، از سوراخ های بینی، دریافت و خوانده می شود.

متن چششی: چاشنی، طعم و مزه ای است که از راه حسّ چشیدن، در گستره ی دهان و زبان، دریافت و خوانده می شود.

متن پساوشی: پیکرهو جسمی است که از راه پسودن و لمس، چگونگی جنس آن ها دریافت و خوانده می شود. نابینایان از این گونه متن و خوانش، بهره می گیرند.

 

از ایندیدگاه، خواندن هم بر حسب ابزار پنج حس، به پنج گونه، بخش‌پذیر می‌شود

که برای سادگی نامگذاری، نام همان ابزارها را بر این گونه‌ها نهاده‌ام:

۱- خواندن گوشی؛ در این گونه ، مغز اطلاعات را از راه گوش، دریافت می کند.

۲- خواندن چشمی؛ در این گونه ، مغز اطلاعات را از راه چشم، دریافت می کند.

۳- خواندن دماغی؛در این گونه ، مغز اطلاعات را از راه بینی، دریافت می کند.

۴- خواندن زبانی؛ در این گونه ، مغز اطلاعات را از راه زبان، دریافت می کند.

۵- خواندن پوستی؛ در این گونه ، مغز اطلاعات را از راه پوست، دریافت می کند.

پیداستکه در«تصویر خوانی»، گونه ی دوم خواندن و شاهراه چشم، در کار خواهد بود.

به همین روی، می گوییم تصویرخوانی، تمرینِ خوب دیدن و پرورش دقّت در نگاه است. …

مهارت تصویر نویسی

اصول تصویر نویسی

جشنوارۀ نوجوان خوارزمی در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی در سه بخش به شرح زیر برگزار می شود.

بخش نخست: تصویرخوانی (بین ۷-۱۳سطر)

۱) ابتدا دانش آموز عنوانی کوتاه، مناسب و زیبا برای تصویر انتخاب می کند.

۲) توجه به جزئیات: در این مرحله دانش آموز هر آنچه را که از بیرون (ظاهر) تصویر مشاهده می کند

و هر آنچه را که از درون تصویر (پس زمینۀ تصویر) می بیند و تخیل می کند،

در قالب یک یا دو بند به صورت انشایی و کاملاً آزاد و خلاقانه و با توجه به ارتباط عناصر و پیکرۀ تصویر و بدون توجه به ساختار کتاب (مقدمه، بدنه و نتیجه) می نویسد. (بین ۵- ۸ سطر)

۳) پیام تصویر: در این مرحله دانش آموز، پیام و یا پیام هایی که از تصویر برداشت می کند در یک بند ( بین ۲- ۴ سطر ) می نویسد.

بخش دوم: نگارش (مجموع بین ۱۵- ۲۰ سطر)

۱) ابتدا دانش آموز از تصویر ارائه شده، یک «موضوع کلی» انتخاب می کند.

۲) دانش آموز برای موضوع انتخابی خود، به روش بارش مغزی، با توجه به تصویر ( برونه و درونۀ تصویر) معناسازی و خوشه سازی می کند.

۳) نوشتن بند مقدمه: دانش آموز – آن چه که قرار است در بند تنه بنویسد- یعنی بخشی از خوشه سازی ها و معناسازی ها را در بند مقدمه، معرفی کلی می کند.

در واقع دانش آموز، در این بخش، مقدمۀ متن خود را می نویسد.

به بیان دیگر نویسنده، بخش مقدمه را به معرفی موضوع و بیان ایدۀ اصلی خود از موضوع اختصاص می دهد.

می توان گفت نویسنده در بند مقدمه طرز تفکر و برداشت خود را از موضوع می نویسد.( بین ۲- ۵ سطر)

۴) نوشتن بند تنه/بدنه: بند تنه بخش اصلی نوشته است.

دراین بخش نیازی نیست که دانش آموز هر آنچه در تصویر می بیند، تمام اجزا را را بنویسد.

زیرا مشاهدات خود را از تمام اجزا و عناصر در بخش تصویرخوانی (توجه به جزئیات) نوشته است.

آنچه ارزش دارد، این است که دانش آموز، آن سه یا چهار مورد را که از تصویر، معناسازی کلی انجام داده است

و در واقع بخش یا بخش هایی ازتصویر، ریز موضوع نوشته اش در بند های تنه قرار گرفته است؛

در بند بدنه به صورت جملۀ موضوع می نویسد و جملات موضوع را را با شرح، تفسیر، توضیح، دلیل و تأیید و… تقویت ،پشتیبانی و حمایت می کند.

در واقع هریک از معناسازی کلی ، موضوع نوشتۀ فرد در بخش تنه خواهد بود.

به طور مثال اگر دانش آموزی یک موضوع کلی انتخابی از تصویر را، چهار واژه خوشه سازی و معناسازی کرده باشد، هریک از آن واژه ها؛ موضوع یک بند در بخش بدنه خواهد بود.

(بین ۹- ۱۳سطر)

۵) بند نتیجه: آخرین بخش نوشتۀ دانش آموز، بند نتیجه است.

در این مرحله دانش آموز می بایست از نوشته اش جمع بندی تأثیرگذار و تفکر برانگیز داشته باشد.

متن تولیدی فرد در پایان می بایست فرجام خوش، تفکر برانگیز و تأثیرگذار داشته باشد.(۲- ۴ سطر)

بخش سوم: خوانش است. دانش آموز فقط بخش نگارش را با خوانش خوب و با توجه به نوع متن، با آهنگ و لحن مناسب می خواند و نیازی نیست

که بخش اول نوشته (تصویرنویسی = انتخاب عنوان، توجه به جزئیات پیام ) را بخواند.

مهارت تصویر نویسی

نمونه تصویر نویسی

بسم الله الرحمن الرحیم

تصویر نویسی برای تصویر مرحله کشوری

عنوان تصویر:درختانی که بودند!

جزئیات تصویر:

صحرایی در تصویر دیده می شود که گویی سالهاست رنگ باران را به چشم ندیده است.

ترک های خشکیده ای که زمانی بالینی برای درختان گردو بوده اند و یا شاید گلدانی برای سرو ها ؛

سرو هایی که با تمام سرافرازیشان اکنون فرازی شده اند برگرمای یکی از خانه های شهر خاکستری…پیر مردی با کولباری از امید برای دو باره سبز شدن سبزه ها…

بوته ای می بینم که طراوتش نوید از بهار می دهد ولی همسایه هایش رنگی از آن برگونه هایشا ن ندارند…

فقط قهوه ای یا شاید هم نقره ای…پرندگانی که بوی غنچه های سبز بوته ی رز را شنیده اند و به دنبال دوباره دیدن رنگ آسمان پر می زنند.

و سطل هایی از آب که شاید بر رنگ غنچه ها بیا فزایند.

رد پای افرادی که با رفتن جویبار ها رفتند.و بوته را تنها گذاشتند

بوته ای که فقط غنچه هایش را دارد یا پیر مردی را با دستان خسته اش را …

پیام تصویر:

سبزه ها دارند می میرند ؛ زرد می شوند.

یبایید کمکی کنیم تا شبنم، خانه ای برای سکونت داشته باشد ؛

بلغزد و دوباره از برگی به برگی دیگر چکد.

کمکی کنید تا منظره ی درختانی که امروز به ما آرامش می دهند، بر چشمان فرزندانمان هم رنگ آسایش باشند.

آری بیایید کمکی کنیم که سبزی باغ های زیتون یا گرمی دشت های حُسن یوسف برای همیشه پا برجا باشد.

عنوان نوشته( انشا):تنهایی غنچه ها( این عنوان ضرورت ندارد)

موضوع انشا : خشکسالی

مقدمه: هر روز و هر روز زمین تشنه تر می شود و ترک های صحراهای خشک عمیق تر…کم ابی معضلی است که راه حلّش در دست ماست.هر بار که خورشیدی می آید و می رود پله ای به پله های بالا رفته مان تا مرز نابودی حیات اضافه می شود.

خشکی در کمین است تا به جان پهنه ی وسیع افق دریا بیافتد و شاید هم این پایانی باشد برای زندگی در این کره ی خاکی .

آب را باید نجات داد تا شاید کودکانمان رنگ آب ، بوی جنگل های بلوط یا مزه ی خاک خیس را دوباره احساس کنند

بندهای بدنه: کم آبی سایه ایست که بر برآیینه ی آینده ی کودکان یا حتی خودمان تاریکی می افکند.

چه بسیار نهال هایی بودند که با حسرت یک قطره از حیات آخرین برگ هایشان را بر زمین پاشیدند.

چه بسیار اشک هایی که برگونه های طبیعت خشکیدند و حسرت را بردل ساقه های برنج انداختند.

بوی مرگ ،تمام نخلستان هارا خواهد سوزاند و برگ های شکننده ی درختان خرما سایه ای می شوند برای ریگ های خسته…

مرگ موجودات زنده شاید بعید و لی نزدیک است. شاید کمی بعد دیگر نتوانیم ببینیم درختان سبز یا دشت های با طراوت و یا حاله ی ابریشمی سرخ شقایق های عاشق را …

شاید دیگر شقایقی نباشد که زندگی کنیم بیایید تا ابد…تاشقایق هست… زندگی کنیم.

نجات آب وظیفه ایست بردوش تمام کسانی که برای فردا نگرانند .

شاید دیگر فرصتی برای نجات آبی که هست ولی کم هست نباشد پس بیایید قبل از نبودن آن نجاتش دهیم.

مصرف بی رویه ی آب تیشه ایست بر تنه ی درخت بشر .

همان زمان که شیر آب را باز می کنید به اشکی فکرکنید که بر گونه ی کودکی خشکید چرا؟

چون آب هست ولی کم است..همان زمان که ماشین خود رامی شویید به برگی فکر کنید که زیر سیلِ بی آبی می شکند چرا؟چون آب هست ولی خیلی کم است…

همان زمان که با چشمانی متحیّر به رود خانه های خشک می نگرید به این بیاندیشید که زمانی آب بود…

بیایید حال که آب هست، درست مصرف کنیم.

زمین تشنه است … لب های خشکیده ی زمین از آتش مصرف بشر می سوزد ؛ما داریم زمین را می کشیم چرا به فریاد های خاموش شن های خفته گوش نمی دهیم ؟

شاید چون همیشه می شنویم آب هست .. آب هست…امّا کم است .

بند نتیجه: فبل از اینکه آب دیگر نباشد آیینه ی حقیقت را ببینید؛ رود ها خشکیده اند،چیزی جز مرگ بر بالین خاک پرسه نمی زد.

دیگر حتی گلدان های خانه ی مادربزرگ هم بوی گل نرگس نمی دهند و کم کم بوی خاکِ پس از باران هم فراموش خواهد شد.

اگر آینده ی خود را دوست دارید،به خاطر لاله های تشنه ، کنده های مرده و غنچه های تنها مواذب آب باشید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.