معنی شعر پیش از اینها از قیصر امین پور

در ادامه این مطلب از مجله آنلاین زندگی با عنوان معنی شعر پیش از اینها از قیصر امین پور در خدمت شما کاربران محترم هستیم .

پیش از اینها نام یکی از شعرهای بسیار زیبا و شنیدنی از قیصر امین پور می باشد .

امروز معنی و مفهوم کامل آن را برای شما گردآوری کرده ایم .

با ما همراه باشید .

معنی شعر پیش از اینها از قیصر امین پور معنی شعر پیش از اینها از قیصر امین پور

{ یش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها }

قبل از اینها فکر میکردم خداوند خانه ای در آسمان و در میان ابرها دارد .

{ مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا }

مانند قصر پادشاهان داستان ها ، خانه ای از الماس و طلا دارد .

{ پایه های برجش از عاج و بلو بر سر تختی نشسته با غرور }

ستون های قصرش از عاج و شیشه است و شاه بر روی تخت شاهی با تکبر و غرور نشسته است .

{ ماه برق کوچکی از تاج او  هر ستاره پولکی از تاج او }

نور ماه بازتاب کوچکی از تاج او و ستاره های آسمان پولک های تاج او بودند .

{ رعد و برق شب طنین خنده‌اش سیل و طوفان نعره‌ی توفنده‌اش }

فکر میکردم رعد و برق صدای خنده ی خداست ، سیلو طوفان هم صدای فریاد های اوست .

{ هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست }

کسی از مکانش آگاه نیست و کسی اجازه ملاقات و دیدنش را ندارد .

{ آن خدا بی‌رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین }

او خدایی بی رحم و خشمگین و خانه اش دور از زمین بود .

{ بود ، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود }

او وجود داشت اما در میان مردم نبود ، او مهربان و زیبا و ساده نبود .

{ در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت }

در قلب او دوست داشتن و عشقی و مهربانی وجود نداشت .

{ هرچه میپرسیدم از خود از خدا از زمین از آسمان از ابرها }

هرچه از دیگران درباره خدا و خودم و زمین و آسمان و ابرها میپرسیدم .

{ زود میگفتند این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست }

همه میگفتند این کار خداست و سوال کردن درمورد او اشتباه و خطاست .

{ نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا }

به خاطر ترس و وحشت از خدا نماز میخواندم .

{ پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود }

همین فکرها درمورد خدا باعث شده بود از خدا دلگیر باشم .

{ تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادیم به قصد یک سفر }

تا اینکه یک شب همراه پدرم عازم سفری شدیم .

{ در میان راه در یک روستا خانه‌ای دیدیم خوب و آشنا }

در بین راه و در یک روستا خانه خوب و آشنایی دیدیم .

{ زود پرسیدم پدر اینجا کجاست گفت اینجا خانه خوب خداست }

زود از پدرم پرسیدم اینجا کجاست ؟ گفت اینجا همان خانه خوب خداست !

{ گفت اینجا میشود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند }

پدرم گفت در این خانه میتوان ماند و در گوشه ای خلوت نماز و دعایی خواند .

{ با وضویی دست ورویی تازه کرد با دل خود گفت و گویی تازه کرد }

اینجا میتوان وضو گرفت و شاداب و سرحال با خدا راز و نیاز کرد .

{ گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست ؟ اینجا در زمین ؟ }

به پدرم گفتم پس خانه آن خدای خشمگین همین جا روی زمین است ؟!

{ گفت : آری خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست }

پدرم گفت بله خانه خدا ساده و بی تجمل است و فرش های خان اش از گلیم و حصیر است .

{ مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است }

او خدای مهربان و بی کینه است و او مانند نور در آینه صاف و روشن است .

{ عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی }

خشم و دشمنی از ویژگی های خدا نیست و یکی از نام های خدا نور است و او نشان روشنی است .

{ تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست }

من تازه فهمیدم این خدای من است خدایی که خیلی مهربان و دوست داشتنی است .

{ دوستی از من به من نزدیکتر از رگ گردن به من نزدیکتر }

این خدا دوست خوب من است و او از رگ گردن به من نزدیکتر است . ( آیه ۱۶ سوره ق )

{ میتوانم بعد از این با این خدا دوست باشم دوست ، پاک و بی ریا }

من میتوانم بعد از این با این خدا دوستی پاک و صادق باشم .

معنی شعر پیش از اینها از قیصر امین پور

این مطلب از دسته شعر برای شما دوستان گرامی گردآوری شده است .