انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها با موضوع انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

انشا از کوزه همان برون تراود که در اوست 3 انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست یکی از ضرب المثل های پرکاربرد و زیبا در دستور زبان فارسی است .

امروز برای شما انشای خواندنی درمورد این ضرب المثل را آماده کرده ایم .

امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید .

انشای اول

از زمان های گذشته گفته اند که هر شخص بر اساس دانسته ها و عقل خود صحبت می کند .

گفته می شود که روزی شخصی در میان جمعی نشسته بود و به صحبت های دیگر افراد گوش می داد .

ناگهان تصمیم گرفت خود را روشن فکر و بلند اندیش نشان دهد پس لب به سخن گشود .

پس هر وقت کسی حرفی میزد ، به سرعت حرف او را رد کرده و آن را کذب می خواند .

در میان جمع شخص دانایی بود که هدف او را فهمید و خواست به او درس عبرتی بدهد .

شخص دانا سوالی را مطرح کرد و کسی نتوانست به آن پاسخ دهد .

سپس مرد دانا رو به مرد حیله گر کرد و از او درخواست کرد که جواب سوال را بدهد .

اما او نیز از پاسخ دادن به سوال عاجز ماند و سرش را به پایین انداخت .

سپس همه حاضران به او خندیدند و او را مورد تمسخر قرار دادند .

در آخر مرد دانا گفت هرکس به اندازه علمش سخن می گوید پس از کوزه همان برون تراود  که در اوست .

انشا از کوزه همان برون تراود که در اوست 2 انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

انشای دوم

روزی حکیمی در یک بیابان راه می رفت و به مسیر خود ادامه می داد تا اینکه دید یک لکلک و یک زاغ با یکدیگر در حال پرواز هستند .

مرد حکیم تعجب کرد و با خود گفت مگر چه چیز مشترکی میان آن دو وجود دارد که اینگونه با یکدیگر دوست هستند ؟

این ها که اصلا وجه اشتراکی با یکدیگر ندارند .

یکی کوتاه با پر سیاه و دیگری بلند با پر سفید !!!

وقتی که نزدیکتر رفت متوجه شد که هردوی آنها کمی می لنگند .

پس باید یه یک چیز مشترکی وجود داشته باشد .

انشای سوم

در زمان های بسیار دور آب آشامیدنی را در داخل کوزه می ریختند و در آن را با یک تکه حصیر یا ابریشم می پوشاندند .

سپس کوزه را در داخل یک کاسه یا ظرف بزرگ می گذاشتند تا آب داخل کوزه که از منافذ آن به بیرون تراوش می کرد در داخل ظرف جمع شود .

در نتیجه کوزه و درپوش مزه و بوی آب داخل آن را به خود می گرفتند .

در این موقع می گفتند از کوزه همان برون تراود که در اوست .

بعدها این ضرب المثل کاربرد دیگری پیدا کرد که منظور آن این بود که گفتار و رفتار انسان نشان دهنده درون و عقل اوست .

بهتر است که انسان در ابتدا درون خود را زیبا و آراسته کرده و باورهای مثبت و زیبا را در درون خود بپروراند .

هرچقدر که درون ما زیبا و پر از انرژی مثبت باشد ، نتیجه آن در رفتار و شخصیت ما نیز نمایان می شود .

انشا از کوزه همان برون تراود که در اوست 1 انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

انشا درباره از کوزه همان برون تراود که در اوست

انشای چهارم

روزی روزگاری پیرمرد سالخورده و تنهایی در بیابانی خلوت و سوزان به راه خود ادامه می داد .

پیرمرد خیلی خسته و تشنه بود و به دنبال یک خانه یا کسی بود که به او یاری رساند .

همانطور که به مسیر خود ادامه می داد خانه ای را پیدا کرد و با خوشحالی و پر از امید به سمت خانه رفت .

هرچه در زد کسی در را باز نکرد تا اینکه نا امید مقابل در ورودی خانه نشست .

پیرمرد به در فکر آب خنک و غذاهای لذیذ بود .

همینکه خواست از جایش برخیزد دستش به کوزه ای خورد .

کوزه را برداشت تا مقداری آب بنوشد .

اما دید در کوزه آبی نیست و مقداری سرکه مانده در آن وجود دارد .

پیرمرد با خود اندیشید که چه خیال خامی است که فکر کرد در کوزه آبی خنک وجود دارد .

از کوزه همان برون تراود که در اوست .

بازنویسی از کوزه همان برون تراود که در اوست