انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل

انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل

همینک در مجله آنلاین فارسی ها با موضوع انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل در خدمت شما عزیزان هستیم .

یکی از موضوعات انشایی که در مدارس بسیار عنوان می شود موضوع بهترین روز زندگی من می باشد .

امروز تعدادی انشا با نگارش های مختلف را برای شما عزیزان نوشته ایم .

امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

همچنین پیشنهاد می کنیم انشاهای خود را با ما در قسمت کامنت ها به اشتراک بگذارید .

انشا درمورد بهترین روز زندگی من ( اول )

یکی از بهترین روزهای زندگی من ، روز تولدم است و میخواهم همه چیز درباره حس و حال روز تولدم را با شما درمیان بگذارم .

بهترین خاطرات عمرم به روز تولد مربوط می شود .

در این روز اعضای خانواده ام ، دوستانم ، آشنایان و فامیل ها به من تبریک می گویند .

واقعا چه حس خوبی است وقتی که میبینی برای دیگران چقدر ارزش داری .

وقتی میبینی دیگران به فکر تو هستند و برای خوش حالی تو هرکاری انجام می دهند .

از صبح که بیدار می شوم مدام پیام های تبریک را نگاه می کنم و جواب تبریک ها را میدهم .

همه درحال تدارک برای تولد هستند .

برادرم بادکنک ها را باد می کند .

مادرم درحال پختن کیک است .

خواهرم مشغول تزیین کردن خانه است و مدام از این طرف به آن طرف می رود .

پدرم هم در حال جابه جا کردن وسایل منزل و آماده کرده آن برای مهمانی است .

مراسم تولد که آغاز می شود ، با ورود مهمان ها خوشحالی خاصی در من به وجود می آید .

واقعا که روز مهمی است وقتی همه دور یکدیگر جمع می شوند تا زمینی شدن تو را تبریک بگویند و جشن بگیرند .

کادوهای جورواجور ، انواع خوراکی ها ، تنقلات ،میوه ها و … بر روی میز بسیار دیدنی است .

هنگام فوت کردن شمع تولد چشمانم را میبندم و برای خودم و دیگر اعضای خانواده ام آرزو می کنم .

این بود انشای بهترین روز زندگی من !

انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل (1)

انشا درباره بهترین روز زندگی من ( دوم )

بهترین روز زندگی من به دنیا آمدن برادر کوچکترم بود .

آن روز را فراموش نمی کنم زیرا در آن روز خداوند یک برادر زیبا و کوچولو به من هدیه داد .

در آن روز تمام اعضای خانواده ام در خانه ما جمع شده بودند .

همه منتظر خبری بودیم .

تا اینکه پدرم از بیمارستان زنگ زد و گفت حال مادر و برادرم خوب است .

آنها پس از اینکه به خانه آمدند همه خوشحال بودند زیرا یک عضو جدید به خانواده ی ما اضافه شده بود .

برای اولین بار برادرم را در آغوش گرفتم . چقدر زیبا و کوجک بود .

صورتش از یک کف دست هم کوچکتر بود . واقعا از همان روز اول دوستش داشتم .

داشتن برادر حس خوبی به آدم میدهد .

وقتی شروع به گریه کردن می کرد نغمه ی گریه در فضای خانه میپیچید .

همه از دیدن او خوشحال می شدند و او را در آغوش می گرفتند .

واقعا حس خوبی بود .

انشا درمورد بهترین روز زندگی من

انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل (2)

انشا بهترین روز زندگی من ( سوم )

یکی از بهترین روزهای زندگی من به یک روز برفی مربوط می شود .

وقتی که پدرم صبح مرا از خواب بیدار کرد و گفت بیا ببین چقدر برف آمده است .

از پنجره به بیرون نگاه کردم و دیدم همه جا از برف پوشیده شده و کاملا سفید است .

داشتم از خوشحالی بال در می آوردم .

به سرعت صبحانه ام را خوردم و لباس های گرمم را پوشیدم و به حیاط رفتم .

چه روز قشنگی بود .

شروع کردم به درست کردن آدم برفی .

پس از چند دقیقه دیدم که خواهر و برادرم نیز به داخل حیاط آمدند و با من مشغول ساختن آدم برفی شدند .

پس از آن کلی باهم برف بازی کردیم و خندیدیم .

سپس به داخل خانه آمدیم دست هایمان از سرما داشتند یخ میزدند .

مادرم ما را صدا زد و برایمان چای ریخت .

با خوردن چای کاملا گرم شدیم و به همراه خانواده دور هم جمع شدیم  و با هم به گفتگو مشغول شدیم .

اینم از خاطره بهترین روز زندگی من .

انشا درمورد بهترین روز زندگی من توصیف کامل (3)

انشا درمورد بهترین روز زندگی من

همچنین در بخش داستان و رمان مجله آنلاین فارسی ها مطلب زیر را بخوانید :

انشا درباره دریا با توصیف کامل

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.