انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت کامل و اختصاصی

همینک در مجله اینترنتی فارسی ها با موضوع انشا درباره ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت کامل و اختصاصی در خدمت شما دوستان گرامی هستیم .

در این قسمت یک داستان خواندنی و کوتاه درباره ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت را بخوانید و لذت ببرید .

امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار بگیرد .

انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت کامل و اختصاصی انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت کامل و اختصاصی

انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت

روزگاری یک شخص ساده لوح زندگی می کرد .

این شخص شنیده بود که خداوند بزرگ و متعال ضامن رزق و روزی بندگانش است .

پس این شخص تصمیم گرفت به مسجد برود و تنها به راز و نیاز با خدا بپردازد تا خداوند او را روزی دهد .

پس صبح روز بعد به مسجد رفت و تا وقت ناهار خداوند را عبادت کرد .

همین که ظهر شد از خداوند درخواست ناهار کرد اما هرچه که به انتظار نشست بی فایده بود و ناهار برایش فراهم نشد .

او همچنان به عبادت خود مشغول بود تا اینکه وقت شام شد اما باز هم شام برای او نرسید و گرسنه ماند .

ساعاتی از شب سپری شد تا اینکه درویشی به مسجد آمد و پای ستونی نشست .

سپس یک شمع روشن کرد ، کیسه خود را باز کرده و غذای داخل آن را بیرون آورد و شروع به خوردن غذا کرد .

مرد ساده لوح که از صبح گرسنه مانده بود و تنها به عبادت پرداخته بود ، درویش را درحال خوردن غذا نگاه می کرد .

مرد ساده لوح که دید درویش نصف غذای خود را خورده و مشغول خوردن بقیه آن است سرفه زد .

درویش نیز پس از شنیدن صدای سرفه مرد گفت هرکه هستی بفرما و از غذای من بخور .

مرد بینوا هم به سرعت جلو آمد و مشغول خورد نصف دیگر غذای درویش شد .

پس از اینکه غذا تمام شد مرد بینوا حکایت خود را برای درویش تعریف کرد .

درویش رو به مرد بینوا کرد و گفت : فکر کن اگر تو سرفه نمیکردی من از کجا می فهمیدم تو در مسجد حضور داری تا به تو تعارف کنم و تو به روزی خودت برسی ؟

بی شک خداوند روزی رسان است اما یک سرفه ای هم باید کرد .

پیشنهاد می کنیم مطلب زیر را بخوانید :

انشا درباره شیر تو شیر شدن